گالری تصاویر

بساط نكته دانان

بساط نكته دانان
ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم جامه کس یسه و دلق خود از رق نکنیم

 عاشورا

باز محرم از راه رسید وداریم به  ایام عاشورای حسینی نزدیك می شیم تو روزایی كه در پیش رو داریم  خیابونا مملو از جمعیت میشه و هرکس با انگیزه ای و نیتی بیرون میاد تا به نحوی در این مراسم حضور داشته باشه  هر چند بدعت های اشتباه ما و رنگ و لعابهای من درآوردی منجر میشه فلسفه عاشورا ،  اوونطور که باید برای همه تعریف و تبیین نشه و فقط جنبه عزاداری اوون مد نظر قرار بگیره ولی خوب که فکر میکنیم می بینیم  عاشورا یه روز تو تاریخ نیست بلکه خودش یه تاریخه ، تاریخی که بشریت در امتداد اوون در حال حرکته، یه خط تاریخی با راستا و جهت مشخص ، جهتی که نه در سال 61 هجری که با خلقت آدم تبیین و تعریف شده ولی  بشریت گاهی از اوون دوور میشه و گاهی با حضور بعضی جریان ها به اوون نزدیک میشه . عاشورا یه واقعه در طول تاریخ بشر نیست  بلکه شکلی ازتمام بشریت و تاریخ مـربوط به اوونه با حـداعلای زیبایی های مربوط به اوون وپست ترین حد زشتی هایی که بشریت قادره اوون رو خلق کنه .

 عاشورا یک معجزه از سوی خداوند که به همه نسل ها و همه عصرها بفهمونه اشرف مخلوقات یعنی چی و فتبارک الله الاحسن الخالقین چه مفهومی داره.

 کربلا هم یه صحرا تو یه نقطه جغرافیایی نیست  کربلا صحنه ای به پهنای کره خاکیه  اوونچه تو کربلا اتفاق افتاد از یک طرف ایثار بود و وفاداری و شجاعت و شهامت و انسانیت دربالاترین حد اوون از طرف دیگه ایمان بودوتوکل و رضای معبود و تحقق وعده حق در متعالی ترین شکل اوون و در سوی دیگه نفاق بودو کینه و پستی و رذالت و جنایت به منفورترین و مشمئز کننده ترین صورت اوون ،

 در عاشورا و کربلا چیزهای رو در یک روز و برای یک خاندان می بینیم که ممکنه در طول چند هزار سال تاریخ بشر و طی چندین واقعه تاریخی برای چندین نسل محقق نشه گویا این خاندان برای این خلق شدن که به تنهایی بارامانت خلقت رو که همون رسیدن بشر به مقام تسلیم و رضاست به دوش بکشند .

 عاشورا معجزه خداوند برای ساختن الگوهای مختلف برای بشریته   الگویی مثل امام حسین (ع) در تقوی و شجاعت و شهامت و استواری در راه حفظ دین خدا و عمل به تکلیف ، الگویی مانند حضرت عباس که ایثار وادب در وجود اوون معنی پیدا می کنه و الگویی مانند زینب در صبر و استقامت و رضایت...  واقعا ما رایت الا جمیلا چه مفهومی جز حقیقی ترین شکل الهی رضی به رضائک می تونه داشته باشه ...

عاشورا یک روز نیست یه خط فکریه یه خط فکری برای همه حسینی ها و زینبی های تاریخ و یه هشدار برای همه یزیدی ها ، وقتی امام حسین به حاکم مدینه می فرمایند چون منی با چون یزیدی نمی تونم بیعت کنم کاملا مشخصه که این یک پیام برای تاریخه یه درس برای بشریته، که مکتب حسینی و تفکر یزدی همیشه در تاریخ بشر جریان داره وبا این پیام هرجا یزیدی ها بودن تکلیف حسینی ها روشنه

التماس دعا 

 

 




نوشته شده در تاریخ دوشنبه 13 آبان 1392 توسط علیرضا

                                                       قاطمه

این روزا توی زندگی من به روزای فراموش نشدنی تبدیل شده، خاطرات تلخ و شیرینی که توی وجودم حک شدن و تاثیرگزارترین این حوادث تو این سالها ماجرای دخترم نگار بود .... اوون چیزی که باعث میشه امروز این ماجرا رو نقل می کنم شاید بشه اسمش رو گذاشت یک وظیفه، یک رسالت ، یک تکلیف...  توی اوون دنبال رنگ و ریا نگردید چون از همین الان می گم بواسطه سنگیی بار گناه هرگز نزد اوون قادر متعال برای خودم آبروئی قائل نیستم .. اوون چیزی که برای نگار عزیزم اتفاق افتاد بیشتر شبیه یه معجزه بود اما من مطمئنم این معجزه بواسطه آه دل و دعای من نبود بلکه حکایت استجب لکم اوون رحمان بی همتا به ادعونی دهها نفری بود که به بهانه های مختلف در شبهای عزیزی مثل اربعین و 28 صفر دست به دعا برداشتند و دعای  یا من اسمه شفا و ذکره الدوا رو از اعماق قلب های دریاییشون با امید به رحمت بی انتهاش  زمزمه کردند  و اما ماجرای نگار چی بود .... 11-12 بهمن سال 87 بود نگار تب مختصری داشت اوونقدر کم که فکرش رو هم نمی کردیم که باید دکتر بره یکی دو روز گذشت تب نگار شدید نبود ولی نگار هر روز بی حال تر می شد به دکتر مراجعه کردیم با توجه به حال عمومی نگار و اینکه هیچ علائمی از سرماخوردگی و آنفولانزای فصلی مشاهده نمی شد تو صیه کرد یه آزمایش CBC بدیم نتیجه آزمایش گلبولهای سفید غیر عادی و پلاکت حدود 40000 .. میزان طبیعی پلاکت برای دختری به سن نگار  باید بیشتر از 120000 باشه بنابراین با احتمال اینکه اشتباه شده باشه آزمایش تکرار شد اینبار پلاکت 35000 شده بود بنابراین توصیه کردند نگار رو یک متخصص خون ویزیت کنه ولی ساعت 9 شب بهمن ماه متخصص خون کجا بود ؟ به توصیه یکی از دوستان پزشک ، نگار در بخش اطفال بیمارستان حضرت امام (ره) بستری شد و انجام آزمایشات کامل شروع شد اوضاع اصلا خوب نبود میزان پلاکت هر لحظه کاهش پیدا می کرد و مشکلات تنفسی هم اضافه شده بود با احتمال وجود بیماری زمینه ای نظیر سرطان خون آزمایش بن مرو ( نمونه مغز استخوان ) به عمل اوومد خوشبختانه سالم بود ولی حال عمومی رو به وخامت بود طی کمتر از 5 روز بدن آب آورد (حدود 5 کیلو)  تب 39-40  قطع نمی شد فشار خون رسید به 7 تنفس کاملا دچار مشکل شد و از دستگاه اکسیژن استفاده می کردوپلاکت به کمتر از  10000 رسید،تمام تست های کبدی وخونی هم بیانگر وضعیتی کاملا بحرانی و مختل بود انواع آزمایش های ایمونولوژی وروماتولوژی و..... هیچ چیزی رو نشون نمی داد ... به علت تورم بدن رگ گیری برای تزریق دارو و سرم و انجام آزمایش غیر ممکن بود و از طرفی پایین بودن فشار خون هم از ادامه تزریق سرم های داروئی جلوگیری می کرد ..پزشکان دستور دادن نگار  به آی سی یو منتقل بشه ولی کو تخت آی سی یو ؟؟؟ با تلاش زیاد یکی از دوستان توی بیمارستان کودکان بهرامی نگار پذیرش شد و ساعت 11 شب با آمبولانس به اوونجا منتقل شد بعد از گرفتن شرح حال و مطالعه پرونده به ما گفته شد مریضتون خیلی خیلی بد حاله و به عبارت دیگه روی بهبودش حساب باز نکنید ...

 عاجزانه و صادقانه از درگاه خداوند آرزو می کنم این لحظات برای هیچکس بوجود نیاد اوون شب من و همسرم اصلا نمی دونستیم چیکار باید بکنیم خوب نگار تو آی سی یو بستری بود و دیگه نمی تونستیم پیش اوون باشیم از طرفی بدون نگار  هم تصوری از خوونه و اینکه چه جوری باید به خونه برگردیم  نداشتیم.. شاید چند ساعتی بی هدف تو خیابونا ایستادیم و یا چرخیدیم .....  کادر درمان بیمارستان بهرامی تمام تلاش خودشون رو بکار بستن ولی وضعیت نگار رو به بهبود نبود   کم کم تنفس کاملا دچار مشکل شد و مجبور شدن از دستگاه ونتیلیتور استفاده کنند و نگار هم هشیاریش رو از دست داد و میشه گفت یه حالتی از کما براش ایجاد شد (سطح هشیاری حدود 3-4) برای تخلیه مایعی که در ریه جمع می شد هر دو ریه سوراخ شد و چست تیوب براش گذاشتن وکبد و کلیه ها دچار مشکل شده بودند داروی تجویزی برای کبد برای کلیه های بحران زده مناسب نبود و داروی تجویزی برای کلیه کبد مشکل دار رو بیشتر درگیر می کرد ... 

ولی هنوز هیچ علتی برای بیماری اوون متصور نبود توی شهر تهران با هر دکتر متخصصی که فکر می کردیم میتونه کمکی بکنه مشورت کردیم حتی کپی مدارک اوون رو برای چند نفری تو خارج از کشور ایمیل زدیم و توی اینترنت بدنبال موارد مشابه ساعت ها جستجو کردیم ولی هیچ نتیجه ای حاصل نشد به قول یکی از متخصصین علم پزشکی دستش رو جلوی خیلی از بیماری ها به علامت تسلیم بالا می بره ... از همون شب که نگار رو به آی سی یو سپردیم و با حال زار به خونه برگشتیم  با توکل به خدا و اینکه شاید مراقبت ویژه وضع رو عوض کنه به خودمون تا حدی دلداری می دادیم ولی جوابی که هر روز صبح از تیم درمان بعد از معاینه نگار می شنیدیم این بود :" مریض بد حاله ، بدتر شده ، فقط دعا کنید " وقتی اوضاع هر روز بدتر می شد ، حسابی از همه جا نا امید شدیم  و دل به رحمت اوون مهربون لایزال بستیم ، این روزا همزمان شده بود با ایام اربعین سالار شهیدان دست به دامن همه دوستان شدیم که هر کس هرجا رفت ،  هم خودش برای شفای نگار ما دعا کنه و هم از دیگران بخواد .. خدا می دونه توی اوون شب های عزیز چند تا دل شکسته برای قرار دل شکسته ما دعا کردند ، نمی دونم چندتا دل موقع یاد آوری مصیبت مولای تشنه لب حسین و خاندان عزیزش لرزید و شفای نگار رو طلب کردند ، خدا میدونه چند نفر با اشکی که بواسطه مظلومیت امام حسن ریختند دلهاشون رو صیقل دادند و بچه های مریض رو دعا کردند و خیلی ها توو ی اوون شبهای طولانی ثامن الحجج رو به جان هادی قسم دادند .. دعای مشلول شده بود پناهگاه من مخصوصا اوون قسمت که می خونیم :

وَ قُلْتَ اُدْعُونى اَسْتَجِبْ لَكُمْ وَ قُلْتَ وَ اِذا سَئَلَكَ عِبادى عَنّى فَانّى قَریبٌ اُجیبُ دَعْوَةَ الدّاعِ اِذا دَعانِ وَ قُلْتَ یا عِبادِىَ الّذَینَ اَسْرَفوُا عَلى اَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللّهِ اِنَّ اللّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعا اِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُالرَّحیمُ   آرامش عجیبی به من می داد ..

تو اوون روزای سخت خیلی ها برای نگار دعا می کردند   خیلی ها براش نذر  کردند یادم   می آد اکثر روزا دوستان و آشنایان با هم قرار می ذاشتن مثلا بطور همزمان بعد از اذان مغرب برای شفای نگار ختم امن یجیب  بگیرند و یه وقت متوجه می شدیم دهها نفر  با هم دارن برای فرشته کوچیک ما دعا می کنند .

تا اینکه اوون وقت عزیز رسید اذان مغرب روز 28 صفر نگار دستش رو بالا برد باندهائی رو که روی چشمش برای جلوگیری از  خشک شدن مردمک چشم در مدت کما چسبونده بودند کنار زد و چشم های قشنگش رو باز کرد و یه بار دیگه خندید همون خنده های قشنگ همیشگی دکتر کشیک توی اورژانس نشسته بود به سراغش رفتم گفتم که نگار به هوش اوومده از من پرسید منظورت چیه ؟؟!! یعنی به محرک های حسی مثل فشار دادن انگشتا و نوازش عکس العمل نشون   میده ؟ گفتم نه آقای دکتر نگار بیدار شده و نشسته و اگه لوله تو دهنش نباشه حرف هم میخواد بزنه .. دکتر باورش نشد با من به آی سی یو اوومد کادر پزشکی نگران بودند نگران از اینکه این برگشت ناگهانی یه علامت خطر باشه آخه خیلی وقتا اتفاق می افته مریض هائی که امیدی بهشون نیست قبل از فوت یه بهبود نسبی قابل توجه پیدا می کنند به همین خاطر اون شب با این احتمال که نگار ممکن حالش خراب بشه ما رو نذاشتن پیشش بمونیم ولی نگار دیگه خوب شده بود لطف خدا بواسطه دعای خیر و خالصانه دوستان شامل حال ما شد تا نگار یه بار دیگه متولد بشه البته ترخیص نگار از بیمارستان بواسطه اینکه مسائل تنفسی حل بشه حدود دو هفته طول کشید و لی نگار به دنیا برگشت البته دیگه امروز نگار شده فاطمه ، بواسطه نذری که کرده بودیم اسم نگار رو به نام زیبای فاطمه تغییر دادیم

همونطور که در اول صحبت هام گفتم تو این مطالب دنبال رنگ و ریا نگردید من هرگز برای خودم پیش خدا آبروئی قائل نیستم خودم که می دونم چیکاره ام اینا رو گفتم که بدونیم باید برای هم دعا کنیم

خوشتر آن باشد که سر دلبران     گفته آید در حدیث دیگران

اینا رو گفتم که به یاد داشته باشیم اگه با توکل جمع شدیم و ادعونی گفتیم استجب لکم بواسطه رحمت بی کرانش حتما اتفاق می افته مگر اینکه حکمتی و مصلحتی جز این باشه اینا رو گفتم که که یه نقل بی واسطه کرده باشم و یادمون نره که خدا جز اینکه خودش ارحمن راحمین ولی 14 تا واسطه هم برامون گذاشته که در خونه هر کدومشون بریم نا امید بر نمی گردیم در اوج نا امیدی ها یادمون باشه ما بی کس نیستیم ما صاحب داریم ، یار داریم ، یاور داریم یاورای ما اوونقدر عزیزن که معنای وجود عالم خلقت هستند یاورای ما همشون باب الحوائج هستند گاهی وقتی اوون شبها رو به یاد میارم پیش خودم می گم اوونائی که حسن و حسین و عباس ندارند توی روزای سختی ، اوون روزائی که کاری از دست کسی بر نمی آد و همه درها به روی آدم بسته میشه خودشون رو به کی می سپارند با چی دلهاشون رو آروم می کنند اینا رو گفتم که قدر اوونائی رو که داریم بیشتر بدونیم به شیعه بودنمون افتخار کنیم به قول چند نفر از دوستان شفای فاطمه (نگار) فقط سلامت جسم  فاطمه نبود تلنگری بود به دلهای ما که همیشه و در همه حال امیدوار به رحمت خدا باشیم و توسل به ائمه اطهار و یادمون نره :

به حسن خلق و وفا کس به یار ما نرسد

تورا در این سخن انکار کار مانرسد

هزار نقد به بازار کائنات آرند

یکی به سکه صاحب عیار ما نرسد

 




نوشته شده در تاریخ یکشنبه 20 اسفند 1391 توسط علیرضا

میدونید ؟ اینکه کجا باشی مهم نیست اینکه چی باشی خیلی مهمه ، اثر بخشی آدما بیشتر از اوون که به جایگاه اوونا بستگی داشته باشه متاثر از  شخصیت ، دانش ، شعور و توان اوونهاست  و تمثیل امامزاده هایی که کور می کنند ولی شفا نمی دن  دقیقا مصداق آدمایی که،  اختیار انجام کار دارند ولی  با ندونم کاری و شعور ناقصی که دارند کارها رو خراب می کنند در واقع آدمای کوچیکی که درجایگاه های بزرگ قرارمی گیرن خودشون بزرگ نمی شن بلکه حد و شان اوون جایگاه رو پایین میارن و آدمای بزرگ تو هر نقشی که ظاهر بشن به اوون نقش اعتبار میدن درست مثل بازیگرای فیلم های سینمایی. گاهی وقتا بازیگرای بزرگ فقط یه نقش کووچیک رو توی یه فیلم به عهده می گیرن ولی بواسطه همون نقش کوچیک اوون فیلم اعتبار پیدا می کنه و ...... ادبیات ما مملو از نصایح و پند و اندرز که کارهای بزرگ به آدمای کوچیک سپرده نشه و هر کس در حد توان و دانش خودش مسئولیت به عهده بگیره :

هر کسی را بهر کاری ساختند

تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف

ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست

کا ر را به کاردان بسپار

و........

خلاصه اینکه :

من از افتادن سوسن به روی خاک دانستم

که کس ناکس نمی گردد از این افتان و خیزان ها

من از روییدن خار سر دیوار فهمیدم

که ناکس کس نمی گردد از این بالا نشستن ها




نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 10 اسفند 1391 توسط علیرضا

 همیشه صحبت از این بوده که ما ایرونیا عادت به کار گروهی نداریم از اول به ما یاد دادن شراکت 

 خوب نیست چون اگه خوب بود خدا هم شریک داشت یادم می آد یه آقای راننده تاکسی حرف

 قشنگی می زد ایشون  می گفت انگلیسی ها یه ضرب المثل دارن که میگه : ۱ با ۱  ،  ۲ 

  نمیشه   ۱۱ میشه  !!!  

 ما هر وقت صحبت از کار گروهی می کنیم فورا قانون بازده نزولی برامون تداعی میشه و این در

 حالیه که جاهای دیگه دنیا به هم افزایی فکر می کنند .حالا ما هی بدوییم دنبال مطالب تئوریک 

 مثل بهره وری ،تولید ناب ،ارزش افزوده و....فقط حرف.  باید اول فکرامون رو ناب کنیم به قول

 مرحوم سهراب

      چشم ها را باید شست       جور دیگر باید دید 

 مگ نه ؟؟!!!

 سید جمال الدین اسد آبادی راست گفته بود که  مسلمان رو در شرق دیدم  ولی اسلام رو در

 غرب   واقعا برداشت ما  مسلمونا از عبارت الله مع الجماعه چیه ؟؟؟!!! تا حالا بهش فکر کردید ؟؟




نوشته شده در تاریخ شنبه 5 اسفند 1391 توسط علیرضا

هیچوقت یادم نمیره درست 7 سال پیش توی همین روزا بود که بالاخره ازپایان نامم دفاع کردم یادمه 2-3  هفته تموم استرس داشتم ولی شکر خدا خوب و عالی برگزار شد و این مقطع هم به پایان رسید ولی چیزی که باعث شد در مورد این موضوع بنویسم پایان نامه نبود بلکه فکرکردن به این موضوع که  وقتی آدم برای دفاع از یه موضوع علمی و فنی که کلی هم روش کار کرده کلی مطلب و توجیه راجع به اوون می دونه ، روی درست بودن مطالبش هم اطمینان قریب به یقین داره .. و فقط جلوی ۳ نفر استاد دانشگاه که شاید به اندازه خود اوون راجع به موضوع تسلط ندارن باید صحبت کنه  اینهمه استرس بهش هجوم میاره ...فردا در یه عالم دیگه ، در مقابل کسی که عالم به همه اسراره ، بواسطه کارها و اعمالی که هیچ توجیهی هم واسه انجام یا عدم انجامش نداشته چیکار می خواد بکنه ... تو این میون اوونایی که دونسته و با دانایی حریم ها رو شکستن و از خطوط قرمز گذشتن اوضاعشون بدتره ... وضع اونایی که به قول حافظ :

 قلب و دغل در کار داور می کنند

بدتر از ایناست ..ابوسعید ابوالخیر می گه :

شرمنده ازآنیم که درروز قیامت 

اندر خور عفو تو نکردیم گناهی 

آره قبوله رحمت خدا بی انتهاست ولی تو زمینه حق خودش نه تو زمینه حق مردم ... اوونای که حقوق هم نوعانشون رو تضییع می کنند ، اوننایی که با دین و دنیای مردم بازی می کنند ، اوونایی که با استفاده از خیلی ارتباطا کلی پایان نامه الکی تو این دنیا دفاع کردن .. یادشون باشه که اوون جلسه دفاع  با این جلسات دفاع  کلی فرق داره ...

حتما بهش فکرکردید!!!!




نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 26 بهمن 1391 توسط علیرضا

مطلب زیر رو من اردیبهشت ماه 85 نوشتم ولی با توجه به شرائط امروز بازار سکه و طلا به نظرم رسید بد نیست منتشرش کنم

چند روز پیش یک روزنامه دنیای  اقتصاد روی میز شرکت دیدم مطلبی که چاپ شده بود نظرم رو جلب کرد

 بنا به گفته رییس بانک کارگشائی :

فروش سکه در ۹ماهه اول سال۴۰ ٪ افزایش

داشته است

..  کلی تعجب کردم !!! هنوز دو ماه از سال نگذشته چطور ایشون درباره ۹ ماهه سال قضاوت کردن اوونم تو شرائطی که خیلی از وزرا و مدیران هنوز شماره تلفن دفاترشون رو حفظ نیستند و اگه راننده دنبالشون نره احتمالا نمی دونن کدوم اداره باید برن !!!!! خلاصه تو کف این پیشگویی بودم که چشمم به تاریخ روزنامه افتاد  ۱۷ دیماه ۱۳۸۴  اینبار دیگه واقعا جا خوردم می دونید اوون لحظه یاد یه فیلمی افتادم که تودهه۶۰دههابارازتلویزیون پخش شد(مردی که زیادمی دانست) البته همه اونروزا به این فیلم به چشم یه فیلم کمدی نگاه می کردن ولی اتفاقات بعدی نشون داد که اوون فیلم خیلی هم کمدی نبوده .. ماجرای فیلم راجع به مردی بود که هر چند وقت روزنامه های  چند روز آینده به دستش می رسید و اوون هم نهایت استفاده ( و به تعبییری سوء استفاده ) رو از این جریان می کرد .... سرتون رو درد نیارم دیدن این مطلب و یاد آوری سیر صعودی قیمت سکه تو روزای اول سال(۲۲۰ هزار تومان) و تثبیت اوون روی 220-230هزار تومان موجب شد که من باورم بشه هنوزم روزنامه های آینده به دست بعضی ها می رسه مخصوصا اینکه مطلب چاپ شده تو روزنامه دنیای  اقتصاد دلالت بر این موضوع داشت که فروش سکه از نظر وزنی رشد داشته و از نظر تعداد رشد زیادی نداشته و این یعنی سکه های خریداری شده اکثرا از جنس تمام بودن و نه ربع ونیم که این نوع سکه معمولا برای سرمایه گذاری و بورس بازی خریداری میشه

آره عزیزان همونطوری که  من که روزنامه های چند ماه پیش بدستم می افته و فقط ذهنم رو مشغول می کنه و وادارم می کنه بشینم اینجا و چرندیات ببافم شاید  کسانی هم باشن  که روزنامه امروز رو ۶ ماه یش می خونن مخصوصا ستون قیمت سکه بهار آزادی رو .........

نظر شما چیه ؟؟؟




نوشته شده در تاریخ دوشنبه 5 اردیبهشت 1390 توسط علیرضا

              

توی متون و کتب مختلف تعاریف زیادی از مدیریت ارائه شده ولی چیزی که میشه استنباط کرد اینه که همه نقطه نظرات روی یک تعریف کلی اجماع دارن و اوون اینه که :

مدیریت فرا یند به کار گیری مؤثر و کار آمد منابع مادی و انسانی بر مبنای یک نظام ارزشی پذیرفته شده است که ازطریق برنامه ریزی،سازماندهی ، بسیج منابع و امکانات ، هدایت  و کنترل عملیات برای دستیابی به اهداف تعیین شده ، صورت می گیرد

حالا  اگه این تعریف رو با مفاهیم نـوین اقتـصادی و  اصـول بنگاه داری تلفیق کنیــم می بینیم که حضور در عرصه مدیریت بنگاههای بزرگ اقتصادی مثل یه بازی شطرنج چند بعدی یا یک به چنده و البته تو یه بازی شطرنج اهمیت خوب بازی کردن شاید مهم تر از برنده شدن باشه چون حالا دیگه  تو عرصه های اقتصادی هم ، همه به یه ارتباط و تعامل برنده – برنده  معتقدن .

 اگه یه روز صفحه شطرنج در اختیار آدم قرار گرفت لازمهء اینکه بتونه بازی کنه و خوب بازی کنه حد اقل سه چیزه :

- مهره هاش کامل باشه

- بازی شطرنج رو بشناسه

- از مهره ها در جای خودش و بدرستی استفاده کنه

همون طوری که می بینید این سه  با مفاهیم مدیریت نزدیکی چشمگیری داره 

اما.... 

بعضی ها بازی شطرنج رو که بازی بزرگان با بازی کودکانه منچ و مارپله اشتباه  میگیرن و سعی می کنن حرکت مهره هاشون رو از روی شانس ، فال ، توصییه دیگران و حتی گاهی با انداختن تاس تنظیم کنند غافل از اینکه این عرصه ، عرصه شانس و توصییه و زیر آبی رفتن نیست عرصه تعقل و تفکر و عمله .  یه شطرنج باز هر حرکتش نتیجه تفکره که در راستای اجرای یه استراتژی برای رسیدن به یک هدف صورت می گیره و برای همین منظور گاهی برای کسب موقعیت بهتر مهره ای رو جابجا می کنه و یا برای گرفتن امتیازی از مهره ای می گذره ولی کسی که فقط منچ بلده گاهی وزیر رو فدای سرباز می کنه ، از اسب انتظار حرکتهای فیل رو داره و  از سرباز به جای وزیر استفاده می کنه و وقتی قافیه تنگ می شه برای حفظ خودش و بدون تفکر ( که البته این بخاطر پایین بودن ضریب هوشی و بی استعدادیه و کاریش هم نمیشه کرد ) همه مهره ها رو فدا می کنه تا شاید در 16 حرکت آخر بازی رو به تساوی بکشه غافل از اینکه تو همون چند حرکت اول مات شده و فقط خودش فکر می کرده که داره بازی می کنه ، اینه که می گن شطرنج بازی بزرگان و نه عرصه بازیگوشی کوتوله ها

اگه یه روز یه صفحه شطرنج به دستمون رسید تلاش کنیم اول بازیش خوب یاد بگیریم و سعی نکنیم رو صفحه شطرنج با مهره های منچ بازی مار و پله انجام بدیم  چون اونوقت می شیم مصداق شعر حافظ شیرازی که می فرمایند :

ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست

                                          عرض خود می بری و زحمت ما می داری

          




نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 5 خرداد 1389 توسط علیرضا

مقدمه : اواسط سال 84 در یك اوضاع به هم ریخته و نا هماهنگ یه آدمی كه به لحاظ مدیریتی و شخصیتی  قدوقوارش یه خورده از بازیگر نقش گلام تو كارتون گالیور بلندتر بود مسئول یكی از بزرگترین بنگاه های اقتصادی كشور شد خوشبختانه دوره زمامداری ایشون زیاد طول نكشید البته در همین مدت كوتاه هم كاری رو صورت داد كه اگه چند نفر با لودر و بولدوزر به اوون سازمان یورش می بردن نمی تونستن به انجام برسونن ... مطلب زیر نقدی بر تصمیمات مدیریتی اوون كوتوله  ناكام  محسوب میشه !!!!!! 

 

             

مدیریت به شیوه PAT & MAT

                                       

بریده جراید :

خودروسازی کوران صنعت بخشی ازظرفیت خالی خودرابه تولید لواشک اختصاص داد .

در راستای ارائه خدمات به خـزندگان و بـویـژه مارها  ، شرکت داروسازی حیران  تولید زهر مار را در برنامه استراتژیک خود قرارداده است .

به منظور کاهش مصرف نوشابه های گازدار تعدادی از شرکتهای تولید کننده، در اقدامی بی سابقه با کاهش گاز نوشابه ها شربت تولید کردند.


اینکه بگن  چرخای رنو وموتور  سمنــد واتاق  بنــزودیفرانسیل هیــوندای رو قــاطی می کنیم ازش ماشینی به اسم  سهند  رو می سازیم و یا با موتور لودر و گیربکس ژیان و صندوق عقب پیکان ماشینی می سازیم بنام کاژیلاک   خیـلی عجـیب نیست چــون به هر حال همه اینا از یه ریشــه اند ولی اگــه یه روزی شنیدیم  که شرکت زمزم فرش ماشینی تولید می کنه و انتشارات امیر کبیر پفک نمکی و شاخ در نیاوریدیم معلوم میشه که آدمای با ظرفیت و دنیا دیده ای هستیم و باید منتظر باشیم که اشی مشی مدادرنگی تولید کنه وشرکت  آدامس خروس نشان لوله پلیكا و مزمز هم  تنباكوی زرد طلائی رو تو بسته های چیپس صادر کنه  البته اینو میشه به حساب انعطاف پذیری صنایع ما گذاشت که هر وقت دیدیم توی زمینه تخصصی خودمون مزیت نسبی نداریم بزنیم به یه بیزینس دیگه  ، از آدمای توانمند و با هوش هرکاری بر می آد( مخصوصا اوونایی که مدارک تحصیلی خودشون رو اخذ نکردن بلکه بهشون دادن ) اینکه وحی منزل نیست که ما حتما باید خاک را به هنر کیمیا کنیم گاهی هم میشه مهندسی معکوس انجام داد وکیمیا رو با هنر مندی به خاک تبدیل کرد ..  آدم گاهی باید در خلاف جهت رودخونه شنا کنه مثلا همه تلاش می کنند سرمایه هاشون  رو از میلیون به میلیارد و از میلیارد به ترلیون برسونن خوب مگه چیه ؟؟؟ بعضی ها هم این وسط نو آوری می کنند و سرمایه میلیاردی رو به میلیون می رسونن که خیلی تو چشم نباشه که یه وقت چشم نخورن !!!  اصلا کی گفته تولید باید سیر صعودی داشته باشه همون ششماه اول که نسبت به سال قیل 30 – 40 درصد رشد داشت کافیه نباید زیاد تند رفت سرعتش رو کم می کنیم رشد 30 – 40 درصدی رو می رسونیم به 10-20  درصد  و ظرفیت خالی رو می ذاریم برای تولید چیزای دیگه مثلا تو کارخونه خودرو سازی آدامس بادکنکی تولید می کنیم و تو پتروشیمی لواشک آلو، حتی اگه هم تولید نکنیم حرفش رو می زنیم و شعارش رو میدیم که دیــگران فکـر  کنن  ما هم یه کارایی  داریـم می کنیم بعــدشم با کپی برداری از طرحها و برنامه ها و مقالات این و اوون و انتشار اوون بعنوان نتیجه تعقل و تفکر خودمون و بافتن کلی آسمون ریسمون  و انتقال اعداد از این طرف به اوون طرف سر مدیران بالاتر  رو شیره می مالیم و مورد تقدیر هم قرار می گیریم 

شنیدن مطالبی شبیه این منو یاد چند بیت شعری می ندازه که خیلی وقت پیش ازاین یه جایی از علامه حسن زاده آملی به نقل از  ابن یمین  آورده بودند

آنکس که بداندوبداند که بداند                اسب شرف از گنبد گردون بجهاند

آنکس که بداندونداند که بداند               بیدارش نمائید که بس خفته نماند

آنکس که نداندوبداند که نداند               هم خویشتن از ننگ جهالت برهاند

آنکس که نداندونداند که نداند               در جهل مــــرکب ابـدالدهــربماند

روی صحبتم با اوون مدیر نماهایی که هنوزم فکر می کنند چیزی از مدیریت می دونند. این حضرات گاهی از خودشون پرت و پلاهایی در می کنند که آدم هم افسوس می خوره و هم شرمنده میشه افسوس از اینکه تو بعضی جاها سرمایه های نظام و کشور دست آدمایی افتاده که اصطلاحا به نعلبکی می گن میدون شهیاد و شرمنده از اینکه چرا ساکتیم و می ذاریم این آدما  هر کاری دلشون می خواد بکنند و هر چی دلشون می خواد بگن و با سکوت خودمون روی رفتار های نابخردانه  اوونا صحه می ذاریم

 




نوشته شده در تاریخ دوشنبه 10 فروردین 1388 توسط علیرضا

چند وقت پیش در رادیو تهران برنامه ای بود که راجع به طرح تحول اقتصادی صحبت می کرد البته چند نفر به عنوان مهمانان برنامه دعوت شده بودند که از بین اوونا فقط آقای تمدن استاندار محترم تهران تونسته بود خودش رو به برنامه برسونه و مهموانی دیگه به نظرم به یکی از دلائل زیر نرسیده بودن :

- یا نرسیده بودن به اینکه برسن

- یا نرسونده بودن بهشون که باید برسن

- یا نذاشته بودن که برسن

- یا نمی دونستن کی باید برسن

-یا ..........

اصلا ترافیک تهران چه ربطی به موضوع داره !!!!!!!!  ما با این حرفا کاری نداریم الکی نریم تو حاشیه ....

به هر حال برنامه بسیار جالب و چالشی بود چون هر چی آقای تمدن می فرمودند مجری برنامه که مشخص بود کارشناس اقتصادی - ورزشی - لرزشی - اجتماعی - سیاسی کاری - رزمی و.....  هستند بصورتی کاملا چالشی می پذیرفتند و تایید می کردند (البته چالشی بودن هم مد نظر ما نیست )

جناب آقای تمدن در گفتمان خودشون از منتقدین طرح تحول اقتصادی انتقاد کردند و فرمودند اینها اصلا درباره طرح چیزی نمی دونند چون اگه می دونستند به طرح بر چسب توهم زا (ببخشید تورم زا) نمی زدند راستش این موضوع من رو که اصولا با فکر کردن میونه خوبی ندارم ( چون اگه اهل تفکر بودم حتما واسه خودم یه کاره ای می شدم ) شدیدا به فکر وا داشت چون با تفاسیری که آقای تمدن می گفتن به نظرم هیچکس از این طرح چیزی نمی دونه !!!!!   بگذریم از این موضوع که کسی چیزی می دونه یا نمی دونه

 جناب تمدن در ادامه فرمودند :

-   اگر ساختار بانکی اصلاح بشود   

- اگر ساختار و قوانین گمرک اصلاح بشود

- اگر ساختار و قوانین اخذ مالیات اصلاح بشود

-اگر ساختار و قوانین بیمه های اجتماعی اصلاح بشود

آنگاه پرداخت نقدی یارانه ها مسلما تورم زا نخواهد بود ...

البته و صد البته ایشون درست فرمودند ولی باید بگم جناب آقای تمدن عزیز قربون شکل ماهت این اگر هائی که حضرتعالی به این زیبائی و بصورت نثرمسجع ردیف فرمودید اگر حل بشود ...مشکل ایران که هـــچ ( هیچ با تلفظ  همشهریان آذری زبان)  مشکلاتی که 90% کشورهای توسعه یافته و توسعه نیافته و درحال توسعه و غیره هم دارند حل خواهد شد ولی من یه سئوال گنده(؟) به مغزم خطور کرد و اوون این بود که چرا با وجود حل نشدن مشکلات ساختاری یا همون اگرها ( علی رغم عوض شدن 2-3 تا رئیس کل و 7-8 وزیر و 20-30 تا معاون وزیر) دولت چرا اصرار بر پرداخت نقدی یارانه ها داره ؟؟

بعد که خوب فکر کردم به 2 تا جواب مکمل رسیدم که یکی از راه ریاضی بود و دیگری از راه منطقی ( منظورم آقای منطقی مدیر عامل ایران خودرو نیست چون اگه ایشون بیل زن بود اول باغچه خودش رو بیل می زد کی میشه این آقای بذر افشان رو بزارن در ایران خودرو تحول ایجاد کنه )

راه حل ریاضی :

اگه یادتون باشه توی ریاضیات مباحثی بود تحت عنوان گزاره های شرطی و اوونجا خوندیم که اگر بخش اول یه گزاره شرطی ( مقدم) نادرست باشه ولی بخش دوم (تالی ) درست باشه کل گزاره صحیح میشه بنابراین نتیجه می گیریم هرچند اگرها محقق نشدند ولی چون پرداخت نقدی می تونه انجام بشه پس کل کار مشکلی نداره و درسته 

راه حل منطقی :

واضح و مبرهن است که حل اوون چند ردیف اگر به این زودی ها ممکن نیست خیلی ها هم نه فقط تو ایران ما که خیلی جاهای دیگه تلاش کردن و به نتیجه ترسیدن بنابراین ما مهندسی معکوس انجام می دیم اول از آخر شروع می کنیم حالا که از اوون طرف نمیشه شاید از این طرف بشه .....

پس میشه نتیجه گرفت اقدام دولت از نظر مدل های ریاضی و منطقی جواب میده حالا اگر نماینده های محترم و اصول گراوغیر اصولگرای  مجلس و اوون 50-60 تا اقتصاددان با این موضوع مشکل دارن به این خاطره که چسبیدن به اقتصاد ، و منطق و ریاضی رو فراموش کردن .....




نوشته شده در تاریخ دوشنبه 25 آذر 1387 توسط علیرضا

قبل از هر چیز بگم که امروز  25 مهر روز تولدمه و من در این روز دقیقا وارد 40 سالگی شدم (تولدم مبارک ) در واقع سرازیری زندگی ... نمی دونم چه احساسی دارم شاید هیچوقت تصور این رو نداشتم که عمر به این سرعت می گذره و همیشه رسیدن به این مرحله برام دور از انتطار بوده به هر حال دیگه پیر شدیم و تموم شد و رفت و   ........    این غافله عمر عجب می گذرد

از جشن تولد و عمر و .... این حرقا که بگذریم چون خبلی وقت بود مطلب ننوشته بودم حرفای زیادی واسه گفتن دارم که یکان یکان براتون می نویسم :

بضاعت ورزش :

البته شاید این خبر کمی بیات شده باشه که البته بیات بودن و بیات شدن همیشه هم بد نیست ولی یکی از مسئولان ورزش در خصوص نتایج المپیک فرموده بودند باید واقع بین باشیم بضاعت ورزش ما همینه !!!!!  البته من فکر می کنم این جمله به درستی از ایشون نقل قول نشده احتمالا منظور ایشون بضاعت مدیریت ورزش بوده نه خود ورزش ... من هم قبول دارم بضاعت مدیریت ورزش ما همینه

پارا المپیک یا قانون بازده نزولی :

توی کتاب های مدیریت راجع به قانون بازده نزولی موارد زیادی مطرح شده ساده ترین مثال اینه که اگر 4 تا کارگر یک کار رو طی 3 روز انجام میدن در صورت افزایش غیر ضروری نیرو به 6 نفر همون کار 5 روزه تموم میشه !!!!

واقعا هزاران آفرین بر همت و غیرت ورزشکاران پارا المپیک که در کنار اثبات شایستگی های خودشون این رو هم به اثبات رسوندن که نتایج بذل عنایت و مدیریت بعضی از آقایان مدیران مصداق قانون بازده نزولیه .... تو خود حدیث مفصل بخوان از این .........

نا شناسان :

چندی پیش یکی از دوستان با من تماس گرفت و در مورد شخصی که به سمتی منصوب شده بود پرسید من گفتم متاستفانه ایشون رو نمی شناسم و البته مطمئنم خود ایشون هم خودش رو نمی شناسه !!!!  اوون دوست عزیز با تعجب پرسید یعنی از وقتی سمت گرفته خودش رو گم کرده ؟؟؟!!  گفتم نه ...  بعضی از این افراد هیچوقت در جایگاه های رسمی و مهم نبودن و همیشه اوون ها رو با اصغر آقا و علی آقا و حسن آقا صدا کردن حالا وقتی به اسم فامیل و بصورت رسمی و با عناوینی مثل دکتر یا مهندس صدا زده می شن خودشون هم تعجب می کنن و مطمئنم اوون اوائل اطراف رو نگاه می کنند .....




نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 25 مهر 1387 توسط علیرضا

انتقاد هاشمی رفسنجانی از نحوه اداره ‌کشور

رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام ادامه داد: جامعه اسلامی را پرچمدار تحقیقات کشور کنید، راهکارها نیز روشن است، این بخش تحرک بزرگی نیاز دارد، چرا که وضع موجود در مقایسه با مراکز تحقیقاتی دنیا باعث شرمندگی است.       تابناک      كد خبر: ۱۵۶۴۰     

وی با بیان این‌که امروز کشور به شما نیاز دارد، گفت: اینگونه که کشور دارد اداره می‌شود، نمی‌توانیم راضی باشیم که مسلمانان خوبی هستیم و یا الگوی جهانی شویم، تعارف که نداریم، کشوری با این سرمایه عظیم نباید در زمستان دچار قطع گاز و در تابستان دچار قطع برق شود و مردم ساعت‌ها وقت خود را در پمپ بنزین‌ها بگذرانند، در حالی که ما صاحب این راه هستیم. بدیهی است که این مسائل و مشکلات به ضعف مدیریت بر می‌گردد.
وی ادامه داد: در مساله سیاست خارجی نیز همین گونه است و در مسائل فرهنگی نیز همین است، شعار زیاد داده می‌شود، ولی در عمل ضد فرهنگ عمل می‌شود.

 

چند ماهی بود که چیزی تو وبلاگم ننوشته بودم نه ابنکه اصلا چیزی ننوشته باشم بلکه دیگه خیلی علاقه ندارم دست نوشته ها و دلنوشته ها رو عرضه کنم نه اینکه خریدار داشته یا نداشته چون دنبال خریدار نبودم چون همینکه یکی دوتا از دوستان هم ببینند و اظها ر محبتی کنند کافیه به قول حافظ شیرین سخن

گل عزاری ز گلستان جهان ما را بس

ولی به قول برادران مصرف کننده محصولات متنوع اکس آپ کردن وبلاگ فاز نمی داد بگذریم .....

تا اینکه چند روز پیش مطلب بالا رو تو چند تا از سایت ها و روزنامه ها دیدم و راجع به اوون خیلی فکر کردم و مطالب زیادی به ذهنم رسد و صد البته خیلی از اوونا رو نوشتم ولی باز هم هر قدر با خودم کلنجار رفتم به این نتیجه نرسیدم که شرحی و توصیفی بر این ماجرا بنویسم فقط به ذهنم رسید که به یک مصرع از شعر شهریار اکتفا کنم :

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟؟!!!




نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 30 مرداد 1387 توسط علیرضا

چند روز پیش در حاشیه یه سفر کاری سری هم به جزیره زیبای قشم در خلیج همیشه فارس ایران زدم ( خداییش ایت تیکه آخر رو خیلی باحال اوومدم) از اسکله تا درگاهان رو یه پرادو زحمت جابجائی ما رو کشید و من در تمام مسیر نگران از اینکه من از فردا با چه رویی می خوام SD خودم رو سوار بشم !!! خلاصه از آقای راننده سوال کردم ماشین رو به چه قیمتی خریدن ایشون فرمودند چون مدلش خیلی بالا نیست (2007)  حدود 25 میلیون تومان ولی مدلهای پایین تر 16-17  میلیون هم خریدو فروش میشه بعد اولش دلم برای خودم سوخت بعدش دلم واسه 70-80 میلیون ایرانی که مجبوریم برای حمایت از صنعت داخلی ماشین هایی رو سوار بشیم که قیمت اوونها حدود 70% قیمت یه ماشین مثل پرادو و کیفیت اوونا   0.0007 %  پرادو و در حال سوزوندن دل بودم که فکری به خاطرم رسید  به نظرم رسید دولت بیاد کل حقوق و مزایای پرسنل سایپا ، پارس خودرو ، ایران خودرو و.... رو محاسبه کنه بعد درآمد حاصل از عوارض خودرو های وارداتی رو هم حساب کنه بعد مجموع اوونها رو حساب کنه و سرشکن کنه رو کل جمعیت ... مردم ماه به ماه یه مبلغی پرداخت کنند تا ایران خودرو ، سایپاو... دیگه خودرو تولید نکنند در عوض واردات خودرو هم آزاد بشه اگر هم نخواستند از مردم پول بگیریند از محل پرداخت هدفمند یارانه ها پرداخت کنند تازه می تونند آقای منطقی و جناب آقای دکتر مهندس بذرافشان و دیگر مدیران صنایع خودرو سازی رو با قیمت های بسیار بسیار گزاف ترنسفر کنند به کمپانی های خودرو سازی معروف جهان قول میدم براشون مخصوصا تو این شرائط بحران جهانی( که البته ما تاثیری از اوون نگرفتیم) سر ودست می شکنن میدونید چرا ؟؟!! چون تو شرائطی که خودروسازان معروف دنیا با اینهمه کیفیت ، مزیت و خدمات پس از فروش نمی تونن ماشین های خودشون را حتی بصورت اقساطی بفروشن این بزرگواران ماشین هائی مثل پراید و سمند و جی ال ایکس رو پیش فروش 2-3 ساله می کنند اوونم تازه با چه شرائطی ؟؟؟  شما پول می دید ولی نمی دونید قرار چه ماشینی رو ؟  با چه رنگی؟ به چه قیمتی؟  کی تحویل بگیرید؟؟  خدائیش این آخر مدیریت بازرگانی و توسعه بازار نیست ؟؟؟؟      




نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 24 مرداد 1387 توسط علیرضا

من همیشه فکر می کردم بیماری های مشترک بین انسان و حیوان وجود داره یعنی چیزایی هست که از انسان به حیوان یا بالعکس سرایت می کنه ولی نوروز امسال در مراسم دید و بازدید عید دیدم یه بیماری بسیار خطرناک و لاعلاج از انسان به میوه ها سرایت کرده و اوون بیماری چیزی نیست جز دورنگی ...  باور نمی کنید ؟؟!!! خودتون ببینید




نوشته شده در تاریخ یکشنبه 25 فروردین 1387 توسط علیرضا

 سال نو بر تمامی هموطنان در جای جای |پهنه گیتی مبارک                        

                                      




نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 29 اسفند 1386 توسط علیرضا

وقتی نمی دانی به کجا خواهی رفت، به هرطرف می خواهی برو !

آینده مکانی نیست که آنجا میرویم،آینده جایی است که آنرا می سازیم،

راههایی که به آینده ختم می شوند یافتنی نیستند،بلکه ساختنی اند بگونه ای که ساختن این راه ها هم آینده  و هم سازنده را بکلی دگرگون می کند.

 




نوشته شده در تاریخ دوشنبه 27 اسفند 1386 توسط علیرضا

                             

ای یوسف زهرا

فردا که دستهامان می رود تا پنجره های شرق را بگشاید،امیدهامان این است که این بار آفتابی دیگر بتابد،آفتابی که بر ملکوت تو می تابد...

امشب که میخوابیم:شاید آخرین شب هجران باشد؛هجران مشتاقان،مشتاقان محروم.

برای فرزندانمان حماسه خواهیم سرود،به آنها خواهیم گفت ما باغبانان که عمری چشم بر راه گذاشته ایم،تا تو بیایی و با مژگان دیدگانمان فرش راهت را جارو کنیم،نشستیم و تو نیامدی.

به آنها خواهیم گفت که لاله های انتظار را در قلبهایشان هر روز آبیاری کنند مبادا این گلها از طراوت بیفتند.

به آنها خواهیم گفت وقتی امامتان آمد،این لاله ها را چیده،با روبانی سرخ که نشانه ی اعتراضتان بر هرچه ستم ستمگران بوده،بپیچید و به حضورش ببرید.بگویید :این بود که در خانه داشتیم.متاعی است اندک.....

بدانید که می پذیرد.آخر آقایمان خیلی رئوف است.

بشکست اگردل من به فدای چشم مستت

سرخم می سلامت شکند اگر سبوئی




نوشته شده در تاریخ دوشنبه 27 اسفند 1386 توسط علیرضا

توجه : متن زیر اواسط سال 85 نوشته شده ولی بواسطه شاهکار سایت میهن بلاگ حذف شده بود و اینجا دوباره تکرارش می کنم .

واقعا جالبه !! حتما می پرسید چی جالبه ؟؟ خوب خیلی چیزا  مثلا اینکه من همیشه پیش بینی می کردم که وزیر رفاه (آقای کاظمی ) عوض بشه  یادمه یه شب تو یه مصاحبه تلویزیونی 2 تا نکته با مزه تو گفته هاشون بود ، یکی اینکه گفتند  شماره تلفن دفترش رو حفظ نیستن چون تلاش می کنن ذهنش رو با این چیزا پر نکنن دوم اینکه تاریخ اوون روز رو یادشون رفته بود که این نشون دهنده اهمیت برنامه ریزی و مدیریت زمان از نظر ایشون بود و من مطمئنم به همین خاطر ایشون مستعفی شدن ( شایدم بر کنار ) و  بعید می دونم موضوع عملکرد ایشون باشه ، چون اگه این طور بودوزیر محترم راه  باید قبل از نابودی کامل  کل ناوگان هوایی ، ریلی و اتوبوسرانی برکنار بشن چون بعید نیست  به لطف حضور  ایشون سانحه پنچری قطار رو هم در آینده نه چندان دور شاهد باشیم ...

 ولی منظورم اصلا گفتن این چیزا نبود  اوون چیزی که از نظر من جالبه  گزارش عملکرد سازمان ها تو مقاطع مختلفه  که هر مدیری سعی می کنه هر کار خوب انجام شده رو به اسم خودش ثبت کنه و کارای انجام نشده رو به گردن تاثیرات محیط پیرامونی (تهدید ها ) و نقاط ضعف درون سازمانی ( خدا بیامرزه کسی رو که جدول SWOT  رو کشف کرد) و صد البته سوتی های داده شده ماست مالی میشه ، آخر جلسه هم همه همدیگرو می بوسن و حلال می کنن ! ! ! !

چون همیشه فقط و فقط عملکرد مالی یه سازمان مورد بررسی قرار می گیره و نه عملکرد مدیریتی اوون ، پس کارای انجام نشده و دیکته های نوشته نشده چون فرایند مالی بدنبال نداره ، هرگز مورد بررسی قرار نمی گیره و هیچکس دنبال این نیست که هزینه فرصت های از دست رفته رو محاسبه کنه و کوتوله هایی رو که مدیر شدن مواخذه کنه !! راستی چرا اینطوریه ؟؟ !!! چرا  اگه یه پزشک  کاری رو که باید انجام بده فقط یه کم دیر انجام بده مواخذه میشه ؟؟؟  چرا یه معلم  بواسطه ندادن درسی مواخذه میشه ؟؟ ولی  بعضی از مدیران بواسطه متوقف کردن امور و پروژه ها حتی بازخواست هم نمیشن ؟؟؟ چرا همه دنبال غلط گیری از دیکته های نوشته شده هستند و اوونایی که دیکته نمی نویسن و یا اصولا بلد نیستند دیکته بنویسن از هر آزمونی علی رغم دادن برگه سفید سربلند بیرون میان ؟؟!!!!

چرا هیچکس مدیری رو که یه خط تولید دهها میلیاردی رو که هر سال میتونه چندین میلیارد درآمد ایجاد کنه بواسطه اینکه یه وقت کسی بهش نگه بالای چشمت ابروست بی استفاده نگه می داره کسی متعرضش نمیشه ؟؟ چرا وقتی جلوی واردات یه محصول رو می گیره تا با ایجاد کمبود اوون کالا ها گرون بشه  و تو کمتر از یک ماه میلیاردها پول بی زبون سرازیر میشه به جیب یه عده دلال صدای کسی در نمیاد ؟؟ ! ! !  و چرا وقتی برای بالا بردن آمار عملکرد خودش فروش سالهای قبل رو جا به جا می کنه و آخر سال با علم به اینکه اول فروردین  همه محصولات باید10-15 درصد گرون بشن چوب حراج به موجودی انبار می زنه    ...........   

حالا این آقا مدیر وقتی گزارش عملکرد میده کلی افزایش تولید داشته ، یه دنیا افزایش فروش داشته ، در پرسنل رضایتمندی ایجاد کرده و مهمتر از همه اینکه شایسته سالاری رو رعایت  و موجب تعالی سازمانی شده .. به همین خاطره که می گم باید عملکرد یه مدیر جدای ازعملکرد سازمان بررسی بشه چون بعضی از شرکتها چه مدیر داشته باشن چه نداشته باشن یه کارایی انجام میدن و یه نتایج حداقلی می گیرن تو دنیای امروز خیلی از بنگاههای اقتصادی از خودشون برنامه ندارن و مجری برنامه های شرکتهای دیگه هستن باید دید حضور یه مدیر توی یه سازمان چه تغییراتی ایجاد میکنه مثلا اگه با اومدن یه مدیر رشد حدود 30 درصدی یه سازمان تو ششماهه اول سال در پایان سال بشه 12 درصد به عبارت دیگه تو ششماهه دوم سال همه ماهه نسبت به ماههای سال قبل کاهش تولید داشته باشید به این مدیر آفرین می گید و براش شپسی کولا ( پپسی کولا نه ...) باز می کنید یا بقول معروف می گید  تورا توقع خیری نیست شر مرسان 

 




نوشته شده در تاریخ جمعه 24 اسفند 1386 توسط علیرضا
نطق انتخاباتی من
علیرضا شاه محمدی
کد : ۶۸ ب ۳۴۵
تهران ، ری ، اسلامشهر و شمیرانات
سرور گرامی
همشهری بزرگوار
دوست عزیز
 
سلام ، فرصتی حاصل شد تا در میدان رقابتی ، برای بکار بستن توانائی ها با هدف خدمت به مردم و کشور شرکت نمایم
شرکت کنندگان در این رقابت اگر با هدفی جز خدمت حضور یابند حتی اگر برنده باشند باز هم بازنده اند .بنا بدلائل مختلف فرصتی نبود تا تبلیغی متعارف و به شیوه معمول صورت گیرد واحراز صلاحیت و قرار گرفتن  در گروه ها و جناح های صاحب نام و نامدار و نامور نیز شرائطی را می طلبد که احراز آن بسیار دشوارتر از احراز صلاحیت در هیئت های اجرائی و نظارت می باشد لذا بر آن شدم که به شیوه ای نوین به معرفی خود (ونه تبلیغ )بپردازم
نتیجه هر چه باشد برایم ارزشمند خواهد بودو در این راه از حضور تمام دوستان و سروران یاری می طلبم  موجب امتنان خواهد بود چنانچه این سایت را به دیگران معرفی و یا اینجانب را  توصیه فرمایید . 
خود را بطور خلاصه به شرح ذیل معرفی می نمایم :



نوشته شده در تاریخ سه شنبه 21 اسفند 1386 توسط علیرضا

شاید وجود یک رای در بین 290 رای در مجلس  نتواند تاثیر چشمگیری در تصمیمات دنبال داشته باشد ولی هر تفکر می تواند جریان های فکری جدیدی را ایجاد وبین افکار مختلف هم سوئی و هم افزائی ایجادنموده ونتایج مثبتی را بدنبال داشته باشد بنابراین مجلس کارآمد مجلسی است که مجموعه ای از تفکرهارا درخودجای دهد ونه فقط مجموعه ای از افراد را ، که فقط برای تاییدیا رد افکار تولید شده توسط دیگران گرد هم آمده باشند.لازمه تحقق مطالبات مردم تنهاپیگری مستمرنیست بلکه ایجادزیرساخت های مناسب قانونی جهت توسعه همه جانبه کشور موجب  هدفمندو واقعی شدن مطالبات و تحقق آن خواهد گردیدوزیرساخت های قانونی زمانی اثربخش وکار آمدخواهد بود که شرائط زیربه نحوی مد نظر قرار گیرد : 

1-  قوانین مبتنی بر اطلاعات  دقیق ، بروز و صحیح تبیین و تدوین شده باشد

2-  بدست مدیرانی توانمند ، متخصص و متعهدکه ازحمایت های قانونی لازم درحوزه اجرا و تصمیم سازی برخوردارند اجراء گردد

3- با نظارت مستمر بر نحوه و کیفیت اجرا و بررسی شرائط محیطی قوانین بروز رسانی گردد .

واین بطور خلاصه همان کارآئی و اثربخشی است و به بیانی ساده  انجام درست  کارهای  درست 

برای تحقق این اهداف  راه های مختلفی قابل تصور می باشد ولی تاملی در روند فعالیت های کلان در کشور بیانگر این مطلب است که شاید یکی از بزرگترین آسیب های نظام اجرائی عدم دسترسی به اطلاعات دقیق ، به حاشیه رانده شدن مدیران متخصص و توانمند و عافیت طلبی و ناکارآمدی برخی از مدیران اجرائی می باشد که به منظوررفع این آسیب برنامه های زیرقابل پیگیری و اجرا خواهد بود :

üتلاش در جهت گسترش حمایت های قانونی از توسعه فناوری اطلاعات و سرمایه گذاری در این صنعت بعنوان یک مزیت پایدارو نیز به منظور تسهیل در جمع آوری و گردش اطلاعات در کشور

üتلاش درجهت تدوین وگسترش قوانین نظارتی به منظور شایسته گزینی و انتصاب نیروهای توانمند درساختار مدیریت اجرائی کشور وحمایت موثر از ایشان

ü تلاش در جهت تدوین قوانین وتقویت سیستم های نظارت کیفی به منظور برخورد با مدیران ناکارآمد ،غیر متعهد و غیر متخصص و  جلوگیری از تداوم حضور ایشان در عرصه های مدیریتی  




نوشته شده در تاریخ سه شنبه 21 اسفند 1386 توسط علیرضا

اسکندر پس از گشودن ایران از استاد خویش ارسطو پرسید که:«به کشوری بزرگ و پر از توانگری و زیبایی، و سرشار از مرد و اسب و گنج دست یافته ام و برای پادشاهی آن درمانده ام » ارستو پاسخ داد:«بزرگان را به کارهای خرد بگمار و خردان را به کارهای بزرگ. بزرگان خود به کار خرد سر فرود نمی اورند و خردان کارهای بزرگ را تباه میکنند ».




نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 9 اسفند 1386 توسط علیرضا

برنده متعهد میشود؛

بازنده وعده میدهد

 برنده میگوید"بیا برای مشکل راه حلی پیدا کنیم"؛

بازنده میگوید"هیچ  کس راه حلی را نمی داند"

برنده گوش میدهد

بازنده فقط منتظررسیدن نوبت خودبرای حرف زدن است

برنده به افراد برتر از خود احترام میگذارد وسعی میکند تا ازآنان بیاموزد

بازنده ازافرادبرتر از خود نفرت دارد ودرپی یافتن نقاط ضعف آنان است

برنده مشکل بزرگ رابه اجزای کوچک ترتفکیک میکند

 تاحل آن آسانتر شود

بازنده مشکلات کوچک را چنان به هم می آمیزد

که دیگرقابل حل شدن نیست

برنده در برابر افراد قدرتمند و ناتوان یکسان عمل می کند

بازنده به تملق قدرتمندان پرداخته و ضعفا را تحقیر میکند




نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 9 اسفند 1386 توسط علیرضا

فرد موفق به بنایی تکیه می کند که سنگهای آنرا دیگران به سمت او پرتاب

 کرده اند

                                           ( دیوید برینکلی )




نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 18 بهمن 1386 توسط علیرضا

توی سازمانهای سنتی  موج سواری یه رسم شده ، رسمی واسه موندگاری و صد البته اثر بخش ، البته اثر بخش بودنش تو جهت مصلحت  سازمان نیست بلکه مصالح موج سواران رو تامین می کنه ...

البته این ضایعه معمولا در رده های ارشد و میانی سازمانه دیده میشه و رویه به این ترتیب که عده ای وقتی حدس می زنند که مدیر ارشد سازمان داره به دوره افول نزدیک میشه و یا به زودی احتمال تغییرش وجود داره در گام اول ازش دوری می کنند ، در گام بعدی برای ایجاد تعجیل در نزولش شروع می کنند به شبنامه نویسی و نامه پراکنی واسه دستگاههای نظارتی و در گام بعدی که وقتی دیگه مطمئن شدن رییس رفتنیه  باهاش رو در رو میشن تا به آقای رییس بعدی اثبات کنند با رئیس قبلی تو یه خط نبودن و در واقع در جبهه مقابلش قرار داشتن و از اوونجایی که نظام مدیریتی ما طوری طراحی شده که هر مدیری که میاد معتقد مدیرای قبلی اگه صهیونیست نبوده باشن حتما آمریکایی یا بعثی هستن ( چون بعد از۳۰ سال دیگه مدیر طاغوتی نداریم ) یه جورایی هوای گروه اپوزوسیون قبلی رو داره غافل از اینکه تاریخ تکرار میشه و  این شیوه موندگاری از استقراء ریاضی تبعیت می کنه و از نگاه ادبی

           دور چون با عاشقان افتد تسلسل بایدش

البته شیوه عملکرد این حضرات در دوره های مختلف می تونه متفاوت باشه بستگی به شرائط داره گاهی با شایعه پراکنی سلامت نفس افراد رو هدف قرار می دن و گاهی سلامت مالی اوونها رو و گاهی هم با کارشکنی و ایجاد وقفه در انجام امور تلاش می کنن اعتبار و توان مدیریتی افراد رو زیر علامت سئوال و تعجب ببرن

هر مدیری باید مراقب اینجور آدما تو اطراف خودش باشه ، وقتی یه نفر فراکسیون تشکیل داد و با نامه پراکنی واسه اینور و اوونور در راستای تضعیف مدیر بالا دستی خودش به نتایجی میرسه و نردبان ترقی رو به زعم خودش طی می کنه دیگه اینکار براش عادت میشه و صد البته ترک عادت موجب مرض است  




نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 17 بهمن 1386 توسط علیرضا

حدود چند ماه پیش که از روی بیکاری سر چهارراه ایستاده بودم تا یکی پیدا بشه ما رو ببره سر کار مدیر عامل یکی از شرکتهای بزرگ که قبلا بنایی و عملگی ما رو زیارت کرده بود اوومد سراغم و گفت که به یه مشاور تو زمینه فن آوری اطلاعات  برنامه ریزی استراتژیک ، EFQM،توسعه بازار و.... احتیاج داره ( شیوه ابتکاری انتخاب مدیر و مشاور ) ما هم که حسابی بیکاری و بیعاری امانمون رو بریده بود قبول کردیم و پریدیم پشت وانت که بریم سر کار اینکه چه جوری رفتیم .. چه جوری توافق کردیم و چه جوری کار رو شروع کردیم شاید خیلی مهم نباشه ولی نکته جالب خاطره ای که از اوون مدت دارم .. یه روز بین یکی از  مدیران ارشد و یکی از مسئولین رده پایین اوون شرکت اختلافی ایجاد شد و مدیر عامل محترم اوون مدیر ارشد رو که حسابی بر آشفته بود به آرامش دعوت کرد و ازش خواست تا توی اتاق مدیر عامل چند دقیقه ای رو بشینه تا اوون مدیر عامل محترم بره و موضوع رو ختم کنه وبه عبارتی  پوست از کله شخص خاطی بکنه خلاصه وقتی چند دقیقه تبدیل به چند ساعت شد همه کنجکاو شدن که ببینن چه اتفاقی افتاده و نگران از این بودن که نکنه  اوون فرد بخت برگشته تو جریان توبیخ و برخورد کشته شده باشه  بعد که پیگیر ماجرا شدن و مدیر عامل محترم رو پیدا کردن ایشون گفتن " من داشتم تو نمازخونه دعای توسل می خوندم که این اختلافات رفع بشه " وقتی این موضوع رو دیدم گفتم دیگه اینجا جای ما نیست چون مدیری که به جای استفاده از اختیارات ، دانش و عقلش برای حل مشکل دعای توسل می خونه حتما موضوع برنامه ریزی استراتژیک رو هم می خواد با دعای جوشن کبیر و EFQM رو هم با دعای کمیل رفع کنه آیا واقعا شان و منزلت دعا و توسل اینقدر پایینه !!!!! 

چه زیبا سروده علامه اقبال لاهوری :

اسلام به ذات خودنداردعیبی      هرعیب که هست ازمسلمانی ماست

واقعا در مورد این دسته آدما چی میشه گفت ؟؟؟ نمی دونم چرا این موضوع منو یاد صحنه هایی از فیلم امام علی (ع) میندازه که خوارج بعد از جنگ صفین بجای اینکه با عملی صالح و عقلانی حماقت خودشون رو جبران کنند نشسته بودند و با زاری استغفار می کردند و از حضرت  علی (ع) هم می خواستند که توبه کنه  !!!!!  ... تاریخ مملو از این صحنه هاست مگر خوارج چه ویژه گی خاصی داشتند ؟؟ اگر بخوایم خیلی عامیانه اوونا رو تفسیر کنیم یا ریاکار بودند یا احمق ویا هر دو ... 




نوشته شده در تاریخ شنبه 31 شهریور 1386 توسط علیرضا

چند وقتی بود مشغله های جور وا جور کاری باعث شده بود که خیلی حال و حوصله نوشتن نداشته باشم ولی امروز عصر موندن پشت یه چراغ قرمز طولانی و دیدن یه ساختمون بلند منو به فکر وا داشت  راستی اوونایی که منو می شناسن می دونن که خیلی از جرقه های ذهنیم پشت ترافیک و چراغ قرمز ظهور پیدا می کنه و من درست به همین خاطر دشمن طرح زوج و فرد شدن تردد خودرو ها هستم چون باعث شده مشکل ترافیک کاملا حل بشه و دیگه ذهن من جایگاهی برای تجرق و تشکف (جرقه زدن و شکوفا شدن ) پیدا نکنه ... از بحث اصلی دور نشیم  خلاصه این تعقل و تفکر باعث شد من به این نتیجه برسم که همه ما ایرانی ها مدیر هستیم مگر اینکه خلافش ثابت بشه  می گید نه براتون از طریق استقراء ثابت می کنم

1- شما از یه دکتر متخصص اورتوپدی درخواست کنید بیاد بینی مادر خانمتون رو عمل کنه .. بهتون قول میدم قبول نکنه نه اینکه خدای نکرده از مادر خانم شما بترسه  اصلا اینطور نیست ..مادر زنا که ترس ندارن !!! بلکه نگران اینه که کارش خراب نشه و دست به کاری نزنه که توش تخصص نداره و باعث بدنامی براش بشه ..  

2- یه مهندس عمران رو در نظر بگیرید که تو زمینه طراحی و ساخت آپارتمان های 6-5 طبقه تبحر و تجربه داره حالا بیاید بهش پیشنهاد بدید براتون آسمانخراش بسازه بهتون قول می دم که زیربار نره چون می دونه اگه موفق نشه باید مهندسی عمران    

 بزاره کنار و بره دنبال یه شغل دیگه  چون نمی خواد اعتبارش به مخاطره بیافته

از این مثالها زیاد می شه زد یه تاجر تو تجارتی وارد می شه که توان وایسادن پای ضررش رو داشته باشه ، یه وزنه بردار به وزنه ای حمله می کنه که می دونه می توونه تکونش بده  حتی یه باریر باری رو حملش رو قبول می کنه که بتونه جا به جاش کنه ولی بمیرم واسه این مدیریت مظلوم که هیچوقت هیچکس در موردش تردید نمی کنه به هر کی بگی ، میگه می تونم این اعتماد به نفس بعضی ها منو کشته !!!! طرف تا دیروز مسئول یه واحد 10-11 نفره تو یه سالن 80-90 متری بوده ، بزرگترین تصمیم سازی اقتصادیش هزینه کردن حقوق ماهیانش بوده ، از نظر تحصیلی هم بعد از کلی این در و اوون در زدن و دم اینو اوون رو دیدن یه مدرک تحصیلی از یه مرکزی (اوونم نه دانشگاه !!! ) بهش دادن حالا این آدم رو بهش می گن بیا بشو مدیر ارشد یکی از بزرگترین بنگاههای اقتصادی  و این حضرت اجل بدون اینکه فکر کنه ( البته فکر کردن نیاز به یه ملزوماتی داره که شک دارم بعضی ها داشته باشن ) با سرعت نورقبول می کنه آخه آدمی که هنوز تولید رو با ط می نویسه بازرگانی رو  با ذ  و جرات نداره تو جمعی که بیشتر از 5 نفر توش باشن ظاهر بشه چطور این مسئولیت رو قبول می کنه ؟؟!!!!  آیینه قدی به درد همین جاها می خوره که آدم هر 12 ساعت یکبار قد و قواره خودش رو تو اوون نگاه کنه و کاری رو قبول کنه که به قدش بخوره ( آزمایش خون و تعیین گروه خون هم زمانبر هم هزینه بر ) اینجاست که آدم یاد این شعر حافظ میافته :

ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست   عرض خود میبری وزحمت ما می داری

می دونید چرا اینطوریه ؟؟؟ چون هیچوقت تو مملکت ما آدما رو واسه بی مسئولیتی و ناتوانی در مدیریت بازخواست نمی کنن حکایت مدیریت همون حکایت سنگ مفت گنجشک مفت شده 

داستان مدیر شدن بعضی ها آدم و یاد سریال معروف سلطان و شبان میندازه ...... !!!!!!




نوشته شده در تاریخ دوشنبه 26 شهریور 1386 توسط علیرضا
(تعداد کل صفحات:2)      1   2